X
آیلین کوچولوی ما

با تو دنیامون قشنگتره
درباره وبلاگ

موضوعات

آخرين نوشته ها

پيوند ها

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آمار وبلاگ


http://www.niniweblog.com/user/mosafer.jpg?1420

از این به بعد وبلاگ دخترکم بروز رسانی میشه

سلام دخترک دوست داشتنی من عسلم نفسم ...چقدر کلمات عاجزند از بیان احساس این مادر عاشق دیوانه 

مدتیه که اینقدر سرگرم زندگی روزمره شدم که دیگه فرصتی برام نمیمونه که به وبلاگت سر بزنم و خاطرات رو ثبت کنم ولی تصمیم گرفتم که هر از گاهی همت کنم  و وبت رو بروز کنم ..انشالله



موضوع :

سه شنبه 11 خرداد 1395 توسط فاطمه





موضوع :

سه شنبه 11 خرداد 1395 توسط فاطمه



بعد از مدتها.....

سلام نفسم ....بعد از مدتها دارم میام وبلاگت ...نمیدونم چرا اینقد سرم شلوغه ...دیگه نتونستم از تولد سه سالگیت و به بعدش پست بذارم ولی قول میدم به زودی دوباره شروع به پست گذاشتن بکنم ..



موضوع :

سه شنبه 21 مهر 1394 توسط فاطمه



عزیز دل مامان و بابا 35 امین ماه زندگیت مبارک .

بازم با کلی تاخیر اومدم عشقم ...

ماه 35 زندگیتم تکمیل شد و چیزی به تولد 3 سالگیت نمونده همچنان هر روز عین یه خانم میری مهد کودک و روزایی که تو خونه ایم میگی مهد کودک تعطیله نیشخنداین ماه همش سرما خوردگی داشتی یعنی بهتره بگم از اواخر شهریور شروع شده تاااا الان این روزا یکم بهتری ولی هنوز داروهات تموم نشده تو این دو ماه 4 بار رفتیم دکتر تازه 4 تا آمپولم نوش جان کردی دیگه هم دلم میسوزه برات اینقد از این شربتا میریزم تو حلقت هم خسته شدم از بس هی سرما میخوری و سرما خوردگیات عین زنجیر به هم وصل میشن ...اول سرفه بعد تب بعد بازم سرفه همین چارشنبه گذشته بود که گوشات ملتهب شده بودن .....اوووووووف واااااقعا صبرم تموم شده وقتی میبینم آبریزش بینیت شروع شد دلم میخواد از بالای ساختمون خودمو پرت کنم پایین... چقد غر زدم من ..وقتی فقط یه مادر بشی منو درک خواهی کرد عزیزم  بازم امسال تولدت میافته ماه صفر و منم با اینکه خیلی دلم میخواد برات تولد بگیرم نمیتونم چون باید از این تولدای ساکت بگیریم و من از تولد بدون بزن بکوب بدم میاد ولی خودت دوس داری مهمون بیاد اون روز میگفتی مامان واسه تولدم کیک بخریم مهمونا بیان .... نمیدونم چکار کنم  ناراحت  عکس میذارم بعدا 



موضوع :

چهارشنبه 28 آبان 1393 توسط فاطمه



توت فرنگی شیرینم 34 ماهه شدی

دلبندم ! هر چند به خاطر مشغله زیاد چیز زیادی تو ذهنم نیس ولی اومدم بگم که این روزا و هفته ها دارن چه جوری میگذرن امیدوارم یه روز بشینی و بخونی که تو 34 ماهگی :

- بیشترین و مهمترین حرفت اینه که : من بزرگ شدم ، مامان با من مثل نی نی ها صحبت نکن ، دارم از پله ها میام پایین مواظب من نباش و برو عقب تا من خودم بیام پایین و ... خیلی خیلی هم جدی هستی رو حرفت و شوخی نداری و اگه کسی بزرگ بودنتو زیر سوال ببره خیلی ناراحت میشی.

- تو مهد کودک رسما توت فرنگی صدات میکنن حتی بعضی از بچه ها اسم خودتو نمیدونن ..منو که میبینن میگن مامان توت فرنگی اومد خنده تازه بعضا به مامان یا بابای خودشون معرفی میکنن :این مامان توت فرنگیه  ...خلاصه کلی معروف شدی راضی

- یه عادت بد : خوردن انگشت و ناخن ...واااای ی ی  خسته خیلی راهها رو امتحان کردم خیلی وقتا هم شده که از کوره در رفتم و سرت داد زدم  متاسفانه متاسفانه غمگین ولی بهترین راه که اعصاب فولادین هم میخواد همونه که حواستو پرت یه چیز دیگه بکنم ...یه ذرررره تاثیر داشته

- تازه چند تا کلمه نه چندان خوب هم یاد گرفته بودی که خدا رو شکر تقریبا یادت رفتن تا حالا کلن سه چهار بار بیشتر استفاده نکردی اونم انگار به نظرت امتحانش جالب می اومد ولی نمیدونی ما چقدر نارحت میشدیم دختر مودب و گلمون که همیشه مودبانه حرف میزنه یهو از این کلمات به زبون بیاره

- حافظه ات عاالیه ، تا یه شعر جدید تو مهد شروع میکنین سریع یاد میگیری و تو خونه واسه ما میخونی بعضی کلمه ها رو هم خیلی بامزه میگی که فقط شبیه کلمه اصلیه  ، مثلا : سر زد از ففق مهر خاوران آرام

- راستی برای اولین بار موهاتو کوتاه کردیم ، تو آرایشگاه عین خانوما نشسته بودی ، موی کوتاه هم خیلی بهت میاد ولی من مدل موی بلندت رو خیلی بیشتر دوس دارم ...دیگه موهاتو کوتاه نمیکنم

 

10 مهر 34 امین ماهگردت داشتیم میرفتیم بیرون شام بخوریم همراه با مامان گل خودم

 

 

همون شب پدر و دختر در حال تحویل گرفتن هم !

 

 

 

 



موضوع :

دوشنبه 28 مهر 1393 توسط فاطمه



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 26 صفحه بعد